کتاب قرن‎‎

يک كتاب فروشی : يک ماه ، يک رمان

اندر باب چگونگی به شوی رفتن دختران دم‌بخت به تعجيل فراوان

(يا، چگونه يك كدبانوی مدبر (!) می‌خواست دخترانش را سرو سامان‌بدهد؟)
صغيروكبير، فرض‌شان بر‌ايـن است‌كه‌، مرد مجرد پول ‌و ‌پله‌دار قاعدتاً زن مي‌خواهد. ‌‌وقتـی ‌‌چنين‌ مردی در شهرستانی ‌كـم ‌جمعيت مقيم می شـود آن ‌وقت همه خانواده‌هائی كه دختر دارند. . . . . بگذريم
روزی، خانم "بنت" به شوهرش گفـت :آقای‌‌ بنت ‌عزيز، شنيده‌ای كه ملك "ندرفيلد" را بالاَخره ‌اجاره‌ داده‌اند ؟
آقای بنت درجواب‌ گفت‌ كه نه، نشنيده است.
خانم بنت ‌گفت: «ولی اجاره شده. همين الآن خانم"لانگ" اين‌جا بوده و سير تا پيازش را تعريف‌كرده»
آقای بنت جوابی نداد.
زنش بی‌طاقت شد و با صدای بلند گفت: «نمی‌خواهی ‌بـدانـی ‌چـه كسی ‌اجاره‌اش‌كرده؟
آقای بنت، كتابی را كه دردست داشت، روی ميزگذاشت و گفت: تو اصرار داری به‌من بگوئی. باشد بگو، گوش‌ می‌كنم!
همين دعوت كافی بود تا خانم بنت سخن آغازكند:بله، عزيزم، بايد بدانی كه...

برگرفته و با اندكی تغييراز رمان غرور و تعصب/ دوشيزه جِين آستين/ ترجمة رضا رضائی/ نشر نی / چاپ اول : 1385

Labels:

10 Comments:

Anonymous hamed karimnejad said...

سلام
میخواستم بگم بالاخره این کتاب رو خوندم. ابعاد جالبی که برای من داشت رو میگم تا یه تبادل نظری بشه با بقیه دوستان.
یک نکته جالب این داستان معرفی آدمهای مختلف با رفتارها و عادتها و برخورد با مسائل به اشکال گوناگون بود.
چیزه دیگه ای که من ازش خوشم اومد آداب و فرهنگ رفتاری مردم انگلیس بود که قبلا باهاش تو فیلمها آشنا شده بودم و میپرستمش، واقعا اون شیوه احترام به هم صحبت و مخاطب حتی در مورد نزدیکان یا حتی در شرایط دشوار روحی.
شما در سراسر این داستان این ادب و نزاکت رو در تمام برخوردها میبینید که به نظرم عالیه حتی در برخورد الیزابت با خواهر بینگلی هم این مسئله مشهوده، نحوه بیان خواستگاریها ، اظهار علاقه ها و تمام این برخوردها.
مسئله دیگه که من خیلی ازش لذت بردم در مورد این داستان نگاه ریز بینانه ای که نویسنده داستان در مورد همه چیز بخصوص توصیف ظواهر آدمها و احساستشون داره و البته این توصیفات بسیار دقیق همه جای داستان هست که باعث میشن خواننده خودش رو در متن ماجرا ببینه و با شخصیتهای رمان زندگی کنه.
البته تا یادم نرفته باید اضافه کنم این نگاه نکته سنج فقط از یک خانم انتظار میره.
بعد از خواندن داستان فیلمش رو دیدم
به دلایل مختلف فیلم اصلا قابل مقایسه با داستان نیست و ضعیف تره
فیلم رو براتون کپی کردم اگه عمری باقی باشه براتون میارم.
منتظر نظر دوستان دیگه هم مشتاقانه هستم.

یا حق

5:51 PM, October 21, 2006  
Anonymous Anonymous said...

ketabo khoondam porkeshesh bood hamash mikhastam bebinam akharesh chi mishe khastam nakard va...
mageh gharar nabood jalaseye ketabkhooni dashteh bashin???????!!!!!!

9:26 PM, October 21, 2006  
Anonymous شقايق said...

This comment has been removed by a blog administrator.

6:33 PM, October 26, 2006  
Anonymous شقايق said...

سلام به دوستان كتاب قرن و خواننده هاي جين استين!من دچار يك بيماري شدم! اسمش هست: تعصب روي "غرور و تعصب"، حالا چند تا دليل منطقي ميارم. من تا بحال رماني انقدر نزديك به واقعيت زندگي خودمون نخونده بودم-ما در وحلة اول انسانها، در وحلة‌دوم ايرانيها!- خانمي كه نگاهش روي كوچكترين ظرائف مكث كرده و مو رو از ماست كشيده بيرون! انقدر بي اغراق و صميمي.
خانوم آستين مدتها در خانواده ش تفريحي جز نوشتن و سرگرم كردن بچه ها نداشته و بعد نوشته هاش به صورت جدي تر و «رمان» دراومده، جزو كمدي آداب و رسوم به حسابش ميارن و همينطور تو دستة رمانهاي عاشقانه هم هست.ولي به خدا چيزي فراتر از اونه! داستاني كه وقتي از تك تك آدمهاش يك گزارش كوتاه مي ده انگار دنيايي در باره ش صحبت كرده، موجز گويي در توصيف آدمها و تمركز روي احساسات بر پاية تعصب و يا پيش داوري

6:35 PM, October 26, 2006  
Anonymous شقايق said...

سلام به دوستان كتاب قرن و خواننده هاي جين استين!من دچار يك بيماري شدم! اسمش هست: تعصب روي "غرور و تعصب"، حالا چند تا دليل منطقي ميارم. من تا بحال رماني انقدر نزديك به واقعيت زندگي خودمون نخونده بودم-ما در وهلة اول انسانها، در وهلة‌دوم ايرانيها!- خانمي كه نگاهش روي كوچكترين ظرائف مكث كرده و مو رو از ماست كشيده بيرون! انقدر بي اغراق و صميمي.
خانوم آستين مدتها در خانواده ش تفريحي جز نوشتن و سرگرم كردن بچه ها نداشته و بعد نوشته هاش به صورت جدي تر و «رمان» دراومده، جزو كمدي آداب و رسوم به حسابش ميارن و همينطور تو دستة رمانهاي عاشقانه هم هست.ولي به خدا چيزي فراتر از اونه! داستاني كه وقتي از تك تك آدمهاش يك گزارش كوتاه مي ده انگار دنيايي در باره ش صحبت كرده، موجز گويي در توصيف آدمها و تمركز روي احساسات بر پاية تعصب و يا پيش داوري

7:12 PM, October 26, 2006  
Anonymous سینا شعبانی said...

سلام
چرا اینقدر کم کار شدین؟
و این که چرا بدون ÷ست جدید ÷ینگ می کنین این باعث می شه بازدید کننده ها تون رو از دست بدین

3:05 AM, October 27, 2006  
Anonymous hamed karimnejad said...

سلام دوباره
در مورد نظرتون درباره نزدیکی این کتاب به زندگی خودمون باید بگم که این موضوع بیشتر در مورد خانمها صدق میکنه چون هم نویسنده دیدگاه زنانه داره و هم شخص اصلی داستان یه دوشیزست
در مورد بیماری تعصب به این کتابم
امیدوارم با اومدن کتاب ماه بعد خوب بشید
(لبخند)

6:15 PM, October 28, 2006  
Blogger کتاب قرن said...

sina jan oonghadra ham kam kar nistim! asle ghazie ine ke inja hamash nabayad por az nazarate khoonevadeye ma beshe ma montazerim ke doostan raje be ketabayi ke az ma migiran nazar bedan moteasefane bazi az doostan nazareshoono too email baraye ma mizanan va injoori baghiaro azash mahroom mikonan! man haminja mikham az to va hamede aziz tashakor konam ke har chand vaght ye bar nazar midid va nemizarin in blog javoon marg beshe;)ghorbane shoma va be omide didar

1:29 PM, November 01, 2006  
Anonymous ب و ف said...

لوگوی سایتتونو گذاشتم تو بلاگم
در اولین فرصت به کتابفروشی میام
موفق باشید

4:21 PM, November 30, 2006  
Blogger Farnad said...

سلام
من تا الان چند تا ایمیل براتون فرستادم که متاسفانه هیچ پاسخی دریافت نکردم. شاید با رفتنمون از همسایگیتون و از ایران،از خاطرتون هم پاک شدم؟
من همیشه برای بهروزی و پیروزی شما دعا می کنم و آرزو می کنم کار بی نظیری که شروع کرده اید و به یک سالگیش کم کم نزدیک می شود ماندگارشود. البته پیشاپیش می گویم که عشق بی بدیلتان و کار بزرگتان، در قلب من و دوستانی همچو من جاویدان شده است.
فرناد

12:27 PM, April 16, 2007  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home